<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>اس ام اس سرکاری - خنده دار - عاشقونه - جوک - جوک سری ۵</title>
		<link>http://shimajoker.blogsky.com</link>
		<description>همه نوع اس ام اس سرکاری - اس ام اس خنده دار - اس ام اس عاشقونه - جوک</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>جوکهای داغ روز!</title>
					<link>http://shimajoker.blogsky.com/1388/12/23/post-46/</link>
					<description>&lt;p&gt;۱ - مامانه داشته واسه بچش لالایی میخونده. بعد از یه ربع، بچهه میگه: خوب مامان خفه شو میخوام بخوابم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 - قزوینیه میره پرورشگاه یک بچه رو به فرزندی قبول کنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: بالام‌جان، همینجا ...، یا می‌بری؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 - یه بابایی میمیره میره اون دنیا. اونجا هر چی حساب کتاب میکنن، میبینن این بابا کارای خوب و بدش میزون میزونه و نه میشه فرستادش جهنم،‌ نه میشه فرستادش بهشت. میرن پیش خدا،‌ میگن چیکار کنیم؟‌ خدا بهشون میگه: ‌اشتباه میکنین، من بنده خودم رو میشناسم، یه بار دیگه حساب کنین. خلاصه اونقدر میگردن،‌ تا بالاخره گوشه پرونده‌اش یه پنجاه تومنی پیدا میکنن، که یارو یک بار داده بوده به گدا، سرهمون میفرستنش بهشت. یارو میره بهشت، روز اول میگه:‌ کجاست اون میوه‌های بهشتی؟! درجا یک فرشته ظاهر میشه، می‌بردش دم میوه‌ها، یارو کلی حال میکنه. روز دوم میگه:‌ کجاست اون نهرهای شراب؟! باز یک فرشته ظاهر میشه میبردش دم نهرهای شراب، خلاصه یارو یک روز هم اینجوری حال میکنه،‌ روز سوم میگه: خوب راستی این حوری‌های بهشتی کجان ما یه حالی بکنیم؟! یه دفعه یه صدایی میاد: مرتیکه! پنجاه تومن دادی میخوای حوری هم ...؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 - بنده‌خدا میره تو یک قهوه خونه تو تهران، ‌می‌بینه یک بدبختی افتاده رو زمین، 6 تا قمه هم تو شیکمشه! از یکی می‌پرسه: ببخشید، این چیکار کرده بوده؟ یارو میگه: گنده گوزی کرده بود! بعد از دو هفته ‌بنده‌خدا میزنه شیکم یک بدبختی رو تو شهرشون سفره می‌کنه!‌ بازپرسه ازش می‌پرسه: ‌بابا مگه این بدبخت چیکارت کرده بود؟ بنده‌خدا میگه:‌ جناب سروان،‌ گوز گنده داده بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 - بنده‌خدا تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، بنده‌خدا یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه بنده‌خدا رو میگیرن می‌برن بازجویی، اونجا جناب بازجو بهش میتوپه که: مرتیکه خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! بنده‌خدا میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 - بنده‌خدا میره خواستگاری، پدر عروس می‌پرسه: شما خونه دارید؟ بنده‌خدا میگه: والله خونه که نه، ‌ولی بروبچه‌ها مکان زیاد دارن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- جناب عشق‌مرام و دست‌ودلباز و ببم‌جان میمیرن، اون دنیا میرن کارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و کلی پاچه خواری میکنند که بابا یک فرصت دیگه به ما بدین بلکه جبران کنیم و آخر مخ جبرئیل رو میزنن و راضیش میکنن که یک فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یک شرط و اون اینکه اگه اینبار یک دفعه آقای عشق‌مرام خانوم بازی کنه، دست‌ودلباز دنبال پول باشه یا ببم‌جان قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن که یهو چشم آقای عشق‌مرام میخوره به یک خانم‌ اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یک تیکه بهش میندازه، تیکه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! ببم‌جان و دست‌ودلباز خوب حساب کار دستشون میاد، یک نگاه به هم میکنند و راه میافتند. یه‌خورده جلوتر دست‌ودلباز یک 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چک و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره، خم میشه ورش داره، یهو ببم‌جان میگه: آی بالام‌جان! خدا ازت نگذره که هم خودتو سنگ کردی و هم منو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- بنده‌خدا زنش حامله بوده، نگاه میکنه به شکم زنش، میگه: خانم جان این چیه؟‌ میگه: بچه‌ست. میگه: دوستش داری؟ میگه: آره خوب، معلومه. میگه: پس چرا قورتش دادی؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9 - یه بابایی میمیره میره اون دنیا. اونجا هر چی حساب کتاب میکنن، میبینن این بابا کارای خوب و بدش میزون میزونه و نه میشه فرستادش جهنم،‌ نه میشه فرستادش بهشت. میرن پیش خدا،‌ میگن چیکار کنیم؟‌ خدا بهشون میگه: ‌اشتباه میکنین، من بنده خودم رو میشناسم، یه بار دیگه حساب کنین. خلاصه اونقدر میگردن،‌ تا بالاخره گوشه پرونده‌اش یه پنجاه تومنی پیدا میکنن، که یارو یک بار داده بوده به گدا، سرهمون میفرستنش بهشت. یارو میره بهشت، روز اول میگه:‌ کجاست اون میوه‌های بهشتی؟! درجا یک فرشته ظاهر میشه، می‌بردش دم میوه‌ها، یارو کلی حال میکنه. روز دوم میگه:‌ کجاست اون نهرهای شراب؟! باز یک فرشته ظاهر میشه میبردش دم نهرهای شراب، خلاصه یارو یک روز هم اینجوری حال میکنه،‌ روز سوم میگه: خوب راستی این حوری‌های بهشتی کجان ما یه حالی بکنیم؟! یه دفعه یه صدایی میاد: مرتیکه! پنجاه تومن دادی میخوای حوری هم ...؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- یارو میره دکتر میگه : من شبها خواب میبینم که با خرها فوتبال بازی میکنم دکتر یه نسخه براش میپیچه میگه این قرص ها رو بخور . یارو میگه اگه میشه از فردا بخورم چون امشب فیناله .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- حاج اقا قرائتی: دختر خوب دختریه که دوست چی.......؟ نشه . دوست شد چی.........؟ پارتی نره . پارتی رفت چی.......؟ بوس نده. بوس داد چی......؟ یه صلوات بفرستین .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- تابلوهای بین راهی در 5 کیلومتری شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شوید!... قزوین: لطفاً با رکو وارد شوید!... رشت: از غیرت خود بکاهید!... آبادن: پاریس 5 کیلومتر!... تبریز: پایان تمام محدودیته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- یه روز یه میخه میفته تو آب، زنگ میزنه ... درمیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14-روزی به سحر دختری از خواب به پا خواست با پودر وکرم صورت خود را بیاراست و اندر جلوی اینه استاد و چنین گفت امروز دگر بردن دلها همه با ماست ناگه ز سر کوچه بدید سخت جوانی بر او نظر انداخت چه از چپ و چه از راست چون نیک نظر کرد پسر خاله ی خود دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 03:01:17 GMT</pubDate>
          <comments>http://shimajoker.blogsky.com/Comments.bs?PostID=46</comments>
          <author>شیما</author>
          <guid>http://shimajoker.blogsky.com/1388/12/23/post-46/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

